شعر تسلیت و متن تسلیت

در ابتدا به اشعار تسلیت می‌پردازیم و در پایان با جملات تسلیت راهنمای خوانندگان عزیز هستیم

به طور مرسوم اشعار بیشتر از متن می توانند در ذهن ها باقی بمانند و عرض تسلیت یا آماده کردن اعلامیه فوت و ترحیم با این اشعار می تواند پیام تسلیت شما را نسبت به سایر افراد متمایز نماید. به همین منظور برخی اشعار را که در پیام های تسلیت یا آگهی دعوت مراسم ختم و چهلم می توانید از آنها استفاده بفرمایید در زیر جمع آوری کرده ایم که به آسانی می توانید از آنها استفاده بفرمایید:

در عزای مادر

مادر گمان مبر زخیال تو غافلم
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم


قلبم شده رنجور ز هجران تو مادر فکرم شده این گونه پریشان تو مادر
هرروز کنم آرزوی روی تو افسوس دستم شده کوتاه ز دامان تو مادر


همی نالم که مادر در برم نیست صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست


شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار رخت خود بر بست و از چشم عزیزان دور شد


فلک آخر رُبودی مادر فرزانه ما را به خاموشی فکندی محفل و کاشانه ما را
ندادنم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را


رنج بسیار کشیدم که بمانی و نشد باز بر شاخه ما نغمه بخوانی و نشد
اولین عطر گل باغ تو بودی مادر همگی خواسته بودند بمانی ونشد


مادرم عشق جهان در پس چشمان تو بود روزگار خوش ما از رخ خندان تو بود
مادرم بار سفر بستی و ما غافل از این که کویر دلمان تشنه باران تو بود


چه سازم من که مادر در برم نیست صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست


مهربانا مادرم دنیا چنین پیمود و رفت          روح پاکش تا ثریا غصه ها افزود و رفت

سمبل عشق و محبت بود این آزاده زن          اختر شبهای تارم اینچنین آسوده رفت

مادرم پروانه ای بر گرد شمع یار بود          شادبادا روح پاکش راه حق پیمود و رفت


روح پاکت مادرم با خوبها محشور باد          جای آرامت ز الطاف خدا پرنور باد

ای چراغ زندگانی مادرم یادت بخیر          خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد


 

در فراق رفیق، دوست، همسایه، همکار و آشنا

 

زدم فریاد خدایا این چه رسمی‌ست

رفیقان را جدا کردن هنر نیست

رفیقان قلب انسان‌ند خدایا

بدون قلب چگونه می‌توان زیست؟


ز هجران تو پرپر می زند دل ز دل تنگی به هر در می زند دل
چو بلبل در فراق رویت ای گل به دیوار قفس سر می زند دل


رفتی از دیده و داغت به دل ماست هنوز هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز
آن قدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت آن مظهر پاکیزگی و مهر و وفا رفت
او رفت از این جمع و دل جمع شکسته ای داد فلک، مونس جان و دل ما رفت


گلچین روزگار عجب باسلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است


ای سفر کرده تو دانی که به یادت هستیم           ای گل پرپر ما چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران            ما پر از درد ببین چشم به راهت هستیم


هر لحظه یادت می کنم اشک از بصر ریزد مرا          چون یاد رفتارت کنم خون از جگر ریزد مرا

ای رفته از پیشم کنون، کی می روی از خاطرم          کردار تو چون بنگرم بغض گلو گیرد مرا


دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد          تیغ توفان بلا با گل بی خار چه کرد

شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت          داغ آن با دل پروانه ی بی یار چه کرد


که گمان داشت به زودی تو سفر خواهی کرد          روز ما را چو شب تار سیه خواهی کرد

که خبر داشت که یک قوم در اندیشه ی تو          تو نهان از همه آهنگ سفر خواهی کرد


شد چهل روز که از دوری تو گریانم          گر چهل سال شود خون چکد از چشمانم

نرود مهر تو و یاد تو از خانه دل            با که گویم که چه سان از غم تو نالانم


 

در سوگ پدر

قلمم راست بایست!
واژه ها …گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر،عزیزیست به نام «پدرم»؛
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…
تو کجایی پدرم…؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو…
بسکه دلتنگ توام، از سر شب تا حالا…
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو…
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم..


رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر

گشت تاریک از فراقت آشیانم ای پدر

چون به یاد آرم محبت‌های دیرین تو را

می‌رود از کف برون، تاب و توانم ای پدر


همیشه مونس و یارم پدر بود به وقت رنج غمخوارم پدر بود

طر یق زندگی آموخت بر من به هر سختی مددکارم پدر بود


غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و سوز کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی را خرّمی نیست


گل های بهشت سایه بانت پدرم یک دسته ستاره ارمغانت پدرم
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت پدرم


گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد          ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد

در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی          از هزاران گل یکی همچون پدر پیدا نشد


باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی          ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود          ای فروغ دل ما از چه تو خاموش شدی


آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود          آن کس که مرا راحت جان بود پدر بود

افسوس که رفت از سرم آن مایه ی رحمت          آن کس که مرا دل نگران بود پدر بود


 

داغ فرزند

رفتی ز رفتن تو، آتش به خانه افتاد

دردا دریغ، افسوس، ازلب ترانه افتاد

از سوزدل چگویم چون ساز دل شکستی

کز آتش فراقت، در دل زبانه افتاد

در پرتو حضورت دنیابه کام ما بود

خاموشی ات چو آمد غم درمیانه افتاد

برروی دوش یاران رفتی به سوی جانان

وزاشک چشم یاران سیلی روانه افتاد

خواهر دودیده پرخون، مادر نشسته محزون

از درد این عزیزان دل را بهانه افتاد


آفتابی در جهان تابید و رفت

عمر کوتاهش جهان نادید و رفت


هیچ کس از دست او رنجش نداشت

از چه رو از دست ما رنجید و رفت


قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود در عزایت جامه را از تن دریدن زود بود
رفتی و کردی عزیزانت همه ماتم نشین این زمان از آشیان خود پریدن زود بود


نوگلم رفته و داغش به دل مادر ماند          حسرت دیدن رویش به دل مادر ماند

تو که اول پسر و یاور مادر بودی           از چه رو بار غمت بر کمر مادر ماند


سوگواری برادر

برادر پشتم از داغت شکسته
دوچشمونم به خون غم نشسته
برادر کن نگاهی بر دل من
ز بعد تو شدم زار و چه خسته
برادر جان نگاه من به راهت
تو رفتی و خدا پشت و پناهت
برون رفته ز کف صبر و قرارم
که من ببینم دوباره روی ماهت
گل باغ صفایی ای برادر
تو مهمان خدایی ای برادر
شده قلبم پر از اندوه ماتم
ز جمع ما جدایی ای برادر

 

برای سنگ مزار (سنگ قبر)

روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید، روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه ام را وقف نیلوفر کنید، پیکرم را غرق درشبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را از سر کنید
رفتنم را دوستان باور کنید


به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من


من از نهایت شب حرف می زنم

نهایت تاریکی

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب

با درختان بنشین

 

 

متن تسلیت 

در هنگام مواجه شدن با فرد سوگوار چه بگوییم؟

وقتی می‌خواهیم احساس همدردی خود را به یکی که عزیزی رو از دست داده نشون بدیم چی بگیم؟

گاهی خیلی دست و پامون رو گم می کنیم. در این موقع ساده ترین جمله اینا هستن: ⁦ ⁦
⁦▪️⁩⁩تسلیت عرض می کنم. خیلی متاسف شدم ⁦ ▪️⁩ ⁦

▪️⁩خیلی ناراحت شدم. تسلیت میگم ⁦
این جمله ها البته خیلی تاثیرگذار نیستن اما فرد داغدار رو متوجه می کنه ما احساسات اونا رو در نظر داریم.

اما جمله‌های تاثیرگذار:

  1. همه‌ش توی فکر تو بودم که چه شرایط سختی داری. بهت تسلیت میگم.
  2.  چه آدم بی‌نظیری بود. روحش شاد. بهت تسلیت میگم
  3.  باورم نمیشه. خیلی دلم براش تنگ میشه 
  4.  دوستت دارم و کنارت هستم. (این جمله برای افراد صمیمی بسیار موثر است اما اگر صمیمی نیستید از این جمله استفاده نکنید.) 
  5.  خیلی دوست دارم مرحوم رو بیشتر بشناسم. هر وقت تونستی بیشتر ازش برام بگو. (اگر روانشاد را نمی شناسید ولی بازماندگان را می‌شناسید، این جمله و خاطرات آنها از مرحوم به آرام شدن‌شان بسیار کمک می‌کند)

از جمله‌های زیر برای تسلیت و همدردی استفاده نکنیم
گفتن جمله‌های زیر ممنوع است چون در نهایت حس بدی در شخص به ما ایجاد می‌شود:

  1. می‌دونم چه حسی داری (حس از دست دادن عزیز برای هر شخص بسیار منحصربفرد است و ما با این جمله آن را به یک اتفاق عادی تشبیه می‌کنیم)
  2. روانشاد الآن جای خیلی بهتری هست (معنی این جمله بده یعنی فرد پیش شما جاش خوب نبوده. در ضمن اگر کسی به آخرت اعتقاد نداشته باشد...)
  3. حالا چکار می‌کنی با این مصیبت؟
  4. پاشو! اون مرحوم که تموم شد! باید بری سر خونه  زندگیت!
  5. نمی‌دونم اگه پدرم بمیره من چه حالی میشم؟
  6. خوبه مرگ راحتی داشت و زیاد درد نکشید (در روزهای اول فرد به زمانی برای سوگواری نیاز دارد و گفتن این جمله بسیار زود است)
  7. نگران نباش! زود حالت سرجاش میاد. (این جمله به فرد فشار می‌آورد که سوگواری نکند)